به هر که عقل دادند، چه ندادند؟
عاقل کیست؟
آیت الله مجتهدی تهرانی:
به هر که عقل دادند، چه ندادند؟ به هر که عقل ندادند، چه دادند؟
عقل چیز عجیبی است. البته فکر نکنید عقل همین است که ما داریم
یک دسته دیوانه اند و در دیوانه خانه هستند و ما عاقل هستیم، نه!
عاقل آن است که به فکر آخرت باشد،
کسی که آخرت را انتخاب می کند، این فرد عاقل است.
وکسی که دنیا را انتخاب میکند از نظر اسلام این فرد عاقل نیست….
بنابراین عاقل خیلی کم است..خیلی…
مزد گریه برای امام حسین علیه السلام
آیت الله اراکی فرمودند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشتپرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟با لبخند گفت: خیرسؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟گفت: نهبا تعجب پرسیدم :پس راز این مقام چیست؟جواب دادند: هدیه مولایم حسین است!گفتم چطور؟با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید، ناگهان به خود گفتم میرزاتقیخان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد …·آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت :·به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم . اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت
امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت |
در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد . |
پیروزی از آن شماست.
سلام برعلی
این روزا زیاد بگو“سلام برعلی” آخه
فاطمه(س) به علی(ع)گفت:علی جان شنیده ام این روزهاکسی به توسلام نمیدهد…
علی (ع)گفت:فاطمه جان سلام که هیچ..جواب سلامم راهم نمی دهند
………………………….
انقلاب و امام
این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست.
تقدیم به قلب های دلتنگ ضامن آهو...
عشق رسوایی محض است كه حاشا نشود
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشیم
هر كسی دربه در خانه ی لیلا نشود
دیر اگر راه بیفتیم ، به یوسف نرسیم
سر ِ بازار كه او منتظر ما نشود
لذت عشق به این حسِّ بلاتكلیفی ست
لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟
من فقط روبه روی گنبد تو خم شده ام
كمرم غیر در ِ خانه ی تو تا نشود
هرقدر باشد اگر دور ِ ضریح تو شلوغ
من ندیدم كه بیاید كسی و جا نشود
بین زوّار كه باشم كرمت بیشتر است
قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود
مُرده را زنده كُنَد خوابِ نسیم حرمت
كار اجاز شما با دَم ِ عیسا نشود
امن تر از حرمت نیست ، همان بهتر كه
كودكِ گمشده در صحن تو پیدا نشود
بهتر از این؟! كه كسی لحظه ی پابوسیِ تو
نفس آخر خود را بكِشد پا نشود
دردهایم به تو نزدیك ترم كرده طبیب
حرفم این است كه یك وقت مداوا نشود!
من دخیل ِ دلِ خود را به تو طوری بستم
كه به این راحتی آقا گره اش وا نشود
بارها حاجتی آورده ام و هر بارش
پاسخی آمده از سمت تو ، الّا نشود
امتحان كرده ام این را حرمت ، دیدم كه
هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود
آخرش بی برو برگرد مرا خواهی كُشت
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
(محمد سولی)
شیعه یعنی صد بیابان جستجو /شیعه یعنی هجرت از من تا به او
ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خمخانة مولا بریز
بادهای بیرنگ و آتشگون بده زان که دوشام دادهای افزون بده
ای انیس خلوت شبهای من میچکد نام تو از لبهای من
محو کن در بادهات جام مرا کربلایی کن سرانجام مرا
صلوات بر آخرین منجی
وقتی که حرف، حرفِ ولایتمداری است ما دم ز غیر، تا دم آخر نمی زنیم
جان می دهیم و از درتان پر نمی زنیم
موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم
وقتی که حرف، حرفِ ولایتمداری است
ما دم ز غیر، تا دم آخر نمی زنیم
وقتی که امر نایبتان، فرض جان ماست
سنگ کسی به سینه ی باور نمی زنیم
ما را فقط به پای ولایت نوشته اند
ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم
با ذوالفقارِ نامِ علی پا گرفته ایم
ما درس خود ز مکتب زهرا گرفته ایم.