عاجزترین مردم
امام حسین(ع):
أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند
(بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)
لبیک یا حسین

دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟
همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : “دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟”
گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!….
سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!
حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود
خورشید او را خورشید خواند!
اشاره:
حضرت امام خمینی (ره) نسبت به آیتالله خامنهای عنایتی خاص داشتند و مدتها پیش از رحلتشان، به مناسبتهای مختلف، به رهبری ایشان اشاراتی کرده بودند. متن پیش رو، مختصر عبارتی از همان اشارات پیرفرزانه دربارة شایستگیهای امام خامنهای است.
سيد عليآقا، شایستهترین فرد براي رهبري
مرحوم حاج سیداحمد آقا ميگفت:
«حضرت امام فرمودند: هرچه فكر ميكنم هيچ فردي شايستهتر از سيدعلي آقا براي رهبري نيست».1
الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند
زمانی که آیتالله خامنهای به سفر کرة شمالی رفته بودند، حضرت امام1 گزارشهای سفر را از تلویزیون میدیدند. دیدار ایشان از کره، استقبال مردم، سخنرانیها و مذاکرات سفر، برای حضرت امام1 خیلی جالب بود و امام فرموده بودند:
«الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.»2
تا خامنهای را دارید، بنبست ندارید!
منبع:سایت تبیین
اهداف پيدا و پنهان تهاجم صهيونيست ها به غزه
هر چند آمريکاييها از آماده شدن طرحي 14 بندي براي اعتماد سازي ميان فلسطينيها و اسرائيليها خبر دادهاند اما حملات اخير و گسترده ارتش صهيونيستي به نوار غزه و کشته و مجروح ساختن حدود 50 فلسطيني، بار ديگر نشان داد که اصولاً صهيونيستها قابل اعتماد نيستند و نميتوان با اشغالگران قدس شريف از در صلح و آشتي وارد شد. در حملات ارتش رژيم صهيونيستي به مناطقي از شمال، شرق و جنوب نوار غزه، دهها فلسطيني کشته و مجروح شدند و خسارت هاي فراواني به اين منطقه وارد گرديد. گرچه صهيونيستها اين حملات را واکنش به حمله روز جمعه مبارزان فلسطيني به يک جيپ نظامي اين رژيم دانستهاند که در نزديکي پايگاه ملکه در شرق گذرگاه «کارني» -المنطار- با دو خمپاره ضد تانک هدف قرار گرفت و به زخمي شدن چهار صهيونيست منجر گرديد، ولي واقعيت آن است که اين ادعا، بهانهاي بيش نيست و پشت پرده اين جنايت جديد، مسائلي چند نهفته است. هرچند تجاوز به حريم غزه و کشتن مردم بيدفاع فلسطين امري عادي براي صهيونيستها به شمار مي آيد و هيچگاه حتي مورد بازخواست جزئي مدعيان حقوق بشر قرار نگرفته و نميگيرند، اما تهاجم گسترده و بيمقدمه ارتش اين رژيم، حاوي پيامها و مسائل گوناگوني است که به اختصار به آن پرداخته ميشود. مسأله اول آنکه، بحرانهاي داخلي اجتماعي و اقتصادي رژيم صهيونيستي، به طرز بيسابقهاي گريبان تلآويو را گرفته و رها نميسازد. افزايش سرخوردگي ساکنان سرزمين اشغالي که به خودکشيهاي متعدد آنان انجاميده است، از افزايش بحران در اين سرزمين حکايت دارد. هدف رژيم اشغالگر قدس از حملات بيوقفه به نوار غزه، نوعي فريب افکار عمومي براي سرپوش گذاشتن بر بحرانها و ناکاميهاي داخلي اين رژيم ميباشد. هر زماني که اين بحرانها فزوني مييابد، همزمان اقدامات ايذايي از سوي صهيونيستها صورت ميپذيرد تا اينگونه، افکار عمومي را فريب داده به سمت و سوي ديگري هدايت کنند.
عشق به خدا
گذشتن از پوسته دین و رسیدن به لبّ و لبابِ مکتب انبیا، در گرو معرفت والاتر و جان پاکتر و عشق برتر به «هستی آفرین» است.
در مکتب وحی، آنچه بیشترین و بالاترین جایگاه ارزشی را دارد، «عشق به خدا» است. این محبت، از معرفت سرچشمه میگیرد و آن که خدا را شناخت، در او فانی میشود و محبت آن محبوب ازلی و ابدی، سلطان اقلیم وجودش میشود و اوست که فرمان میراند و عبد، عاشقانه و مشتاقانه اطاعت و امتثال میکند.
بعد عرفانی دین، دلدادگی ویژهای است که میان بنده و خالق پدید میآید و نتیجه آن، «صبر»، «رضا»، «تسلیم»، «شوق»، «اخلاص»، «یقین»، «اطمینان نفس»، «قرب به حق»، و اینگونه جلوههای مقدس است. در سایه این تجلی الهی است که بنده، «خود» را نمیبیند و جز «او» را نمیشناسد و جز «پسند» او را نمیجوید.
عاشورا، به جز بعد حماسی و ظلمستیزی و قیام برای اقامه عدل و قسط، بعد عرفانی دارد و متعالیترین درسهای عرفان ناب را میآموزد و جز در کربلا - و صحنههای الهام گرفته از عاشورا - کجا میتوان تلفیق حماسه و عرفان را یافت؟
برخی از مولفان و مقتل نویسان هم که به حادثه عاشورا پرداختهاند، یا شاعرانی که عاشورا را به نظم کشیدهاند (همچون عمان سامانی در گنجینة الاسرار) از بعد عرفانی به این حماسه نگریستهاند. پیام عرفانی عاشورا، راه و رسم سلوک خداپسندانه و منطبق با «خط پیامبران و امامان» را بیان میکند و خط بطلانی بر عرفان صوفی منشانه و دور بودن از صحنه حق و باطل و عمل به تکلیف اجتماعی است.
از والاترین و زلالترین حالات جان آدمی، عشق به کمال مطلق و معبود حقیقی، خدای متعال است. پیشوایان الهی این عشق را در بالاترین درجهاش داشتند. نحوه حیات و شهادتشان نیز گویای آن است.
صاحبان چنین عشقهایی، برای خود، تعیّنی نمیبینند و پیوسته در انتظار لحظه رهایی از قفس تن و زندان خاک و پیوستن به خداوندند. چنین عشقی «فنای فی الله» را هم در پی دارد و این فنا و جذبه، سبب میشود که جز ذات احدی و جز رضای خالق، چیزی را به حساب نیاورد و از هر چه که مانع این وصال گردد، بگذرد. گذشتن از همه چیز برای خدا، یکی از جلوههای همین عشق عرفانی به خدا است. فدا کردن جسم برای تعالی جان، جلوه دیگر آن است.
اگر از آن حضرت، این شعر نقل شده است که:
تَرَکتُ الخَلقَ طُرّاً فی هَواکا وَ اَیتَمتُ العِیالَ لِکَی اَراکا
در همین معنا است. مقام سِلم و رضا نیز ثمره همین عشق و مجذوبیت نسبت به آن یگانه محبوب است. برافروختهتر شدن چهره امام حسین علیهالسلام هر چه که به لحظه شهادت نزدیک میشد، نشانه دیگری از این عشق برین است. یاران آن حضرت نیز شوق دیدار خدا و جنت را در دل داشتند که آنگونه بیصبرانه چشم به راه عروس شهادت بودند.
یکی از شاعران بلند پایه، که به حادثه عاشورای حسینی از زاویه عرفانی و عشق به خدا نگاه کرده است، «عمان سامانی» است. دیوان «گنجینةالاسرار» او با همین تحلیل به حماسه حسینی نظر دارد.
عمان، حسین بن علی علیهماالسلام را سرمست از شراب شوق و عشق الهی میبیند و پیاپی جام محبت و بلای بیشتری میخواهد. او را موجی برخاسته از دریا میداند که محو حقیقت خدا است و میخواهد به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هر چه جز «او»ست دست میشوید و «خود» را قربانی میکند و در دیدار با علی اکبر که عازم میدان است، بر این «تعیّن والا» هم غلبه میکند و حال که هیچ پردهای از تعیّن و سدّ راهی جز او باقی نمانده است، اجتهادی بیش از اندازه دارد «کَاَنَّ یکی را نیز بردارد ز پیش» و بی حجاب، با خدا رو به رو گردد امام در جدال عقل و عشق، سپاه عشق را غالب میسازد و در وداع آخرین با خواهرش زینب، وقتی با آن «زن مردآفرین روزگار» مواجه میشود، از او میخواهد که حجاب وصل نشود:
همچو جان خود در آغوشش کشید این سخن آهسته در گوشش کشید:
کای عنانگیر من، آیا زینبی؟ یا که آه دردمندان شبی؟
پیش پای شوق، زنجیری مکن راه عشق است این، عنانگیری مکن (1)
سراسر عاشورا و صحنههای رزم فرزندان و یاران، جلوهای از این جذبه معنوی و عشق برین است و شهادت یاران و عزیزان، هر کدام «هدیه»ای به درگاه دوست است، تا رضای او تامین شود و به بزم قرب، بار دهد.
این مشرب عرفانی و عشق به خدا در جبهههای دفاع مقدس در ایران نیز تجلی داشت و رزمندگان عارف و صاحبدل، ره صد ساله را یک شبه میرفتند و به تعبیر حضرت امام خمینی (قدس سره) که شهادت را در ذائقه اولیای الهی شیرینتر از عسل میدانست و معتقد بود که از این شراب طهور معرفت و عشق، «جوانان در جبههها جرعهای از آن را نوشیده و به وجد آمدهاند» (2) و شهدا را سبکبالان عاشق شهادت میدانست که «بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاختهاند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع، به شهود و حضور رسیدهاند.» (3) و مورد توصیفناپذیری جذبههای روحانی بسیجیان عاشق شهادت با قلم و بیان میفرمود:
لکن آن بعد الهی عرفانی و آن جلوه معنوی ربّانی که جانها را به سوی خود پرواز میدهد و آن قلبهای ذوب شده در تجلیات الهی را با چه قلم و چه هنر و بیانی میتوان ترسیم کرد؟ (4)
پینوشتها:
1- گنجینة الاسرار، عمان سامانی، ص 62، چاپ دوم، نشاط اصفهانی، 1372.
2- صحیفه نور، ج 21، ص 203.
3- همان، ج 20، ص 59.
4- همان، ج 18، ص 230.
منبع:
پیامهای عاشورا، جواد محدثی .
عشق چند حرفه؟
فدای صداقت اون بیسوادی که وقتی ازش پرسیدن عشق چند حرفه ؟
گفت:چهار حرف!همه بهش خندیدند…
اما زیر لب زمزمه میکرد:
حسین حسین …
روز اول ماه محرّم الحرام:
1.آغاز ایام حسینی
اولین روز از ماه حزن و اندوه آل محمدعلیهم السلام است،که همه انبیاء وملائکه و شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام محزون اند.باید گفت:ماه حزن واندوه تمام عالم است،چرا که همه ساله از اول محرم تا روز عاشورا پیراهن پاره پاره سیدالشهداء علیه السلام را از عرش خدا رو به زمین می آویزند و حزن واندوه عالم را فرا می گیرد.
همچنین آغاز مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله علیه السلام است،که مردم را به امور اعتقادی خویش آشنا می کند،ودستورات دین خود را از حسینیه ها و تکایا و مساجد به خانه های فکر ودل خود به ارمغان می برند. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام واشک بر آن حضرت،از وظایف ما در زمان غیبت امام زمان علیه السلام است.
2.ماجرای شعب ابی طالب علیه السلام
در پی بالا گرفتن قدرت اسلام پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قریش پیمان نامه ای نوشتند وطی آن قرار گذاشتند با بنی هاشم تکلم نکنند و با آنان هم سفره وهمنشین نشوند و معامله ننمایند؛و آنان را به گونه ای در فشار قراردهند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به قریش تحویل دهند تا آن حضرت را به قتل رسانند . حضرت ابوطالب علیه السلام بنی هاشم را به دره ای که منتسب به آن حضرت بود برد،و اطراف آن را محکم کرده وبرای حفظ جان پیامبر صلی الله علی وآله وسلم شبانه روز کمر همت بست.
آن حضرت شبها با شمشیر پروانه وار گرد شمع وجود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می گردید ومی فرمود :«تا زنده ام دست از یاری او برنمی دارم.»او در هرشب چند بار محل خواب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را تغییر می داد وعزیزترین فرزند خود یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را به جای آن حضرت می خوابانید،و روز فرزندان خود و فرزندان برادرانش را به حفاظت از آن حضرت می گماشت. در مدتی که در شعب بودند بر آن حضرت ومسلمانان بسیار سخت گذشت ،تا آنجا که شبها صدای گریه اطفال گرسنه بنی هاشم را ساکنین اطراف شعب می شنیدند.
پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانه را مأمور کرد،وپیمان نامه آنان را از بین برد به جزء اسماء الهی که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السلام این خبر را به کفار داد،و آنان با دیدن چنین معجزه ای دست از تصمیم خود برداشتند وبنی هاشم به خانه های خود بازگشتند.
3.جنگ ذات الرقاع
در سال چهارم هجرت _به تحریک قریش _بین مسلمانان و قبایلی که اطراف مدینه زندگی می کردند و قصد محاصره مدینه را داشتند جنگی در گرفت .پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با 400یا790 نفر از مدینه بیرون رفتند.در این غزوه حضرت نماز خوف خواندند و جنگ تا سه روز طول کشید تا شر آنان دفع شد.این واقعه به قولی در 15جمادی الاولی بوده است.
4.اولین جمع آوری زکات
در روز اول محرم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای اولین بار مأمورانی را برای جمع آوری زکات و صدقات به اطراف مدینه فرستادند.
5.امام حسین علیه السلام در راه کربلا
روز اول محرم،امام حسین علیه السلام در قصر بنی مقاتل نزول اجلال فرمودند، و از عبیدالله بن حر جعفی دعوت به یاری نمودند، ولی او اجابت نکرد و بعداً پشیمان شد.
6.قیام مردم مدینه برعلیه یزید
در این روز در سال63 ه مردم مدینه برای قیام علیه یزید حرکت کردند.قضیه از آنجا آغاز شد که جمعی از اهالی مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله به شام رفتند و دستگاه یزید وشرابخواری و قماربازی و سگ بازی او را دیدند،وبه مدینه بازگشته ومردم را از وضع فساد دربار اموی آگاه ساختند.با شنیدن این اخبار همگان بر خلع یزید اتفاق نمودند،و به سرپرستی عبدالله علیه یزید قیام نمودندو افراد اموی ساکن مدینه رابیرون کردند.لشکر شام پس از اطلاع از این قیام به طرف مدینه حرکت کرد و واقعه حرّه پیش آمد.
7.کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام
در روز اول محرم ریّان بن شبیب خدمت امام رضا علیه السلام رسید.حضرت به او فرمودند:ای پسر شبیب ،مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ را در ایام محرم حرام می دانستند؛ولی این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را رعایت نکردند.در این ماه خون ما را حلال دانستند ،و هتک حرمت ما را کردند وفرزندان و زنان ما را اسیر نمودند، و سراپردۀ ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و رعایت احترام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دربارۀ ما ننمودند.
همانا روز شهادت حسین علیه السلام پلک چشمان ما را مجروح کرد واشکهای ما را روان ساخت ودل ما را سو زاند؛وعزیز ما را در زمین کربلا ذلیل کرد ونزد ما محنت و بلا را تا روز جزا به ارث گذارد. پس گریه کنندگان باید بر حسین علیه السلام بگریند،زیرا که گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می برد.
ای پسر شبیب ،اگر خواستی بر چیزی گریه کنی برحسین بن علی علیه السلام گریه کن،چه اینکه آن حضرت را کشتند چنانکه گوسفند را می کشند،و با آن حضرت 18 نفر از اهل بیت او کشته شدند که روی زمین شبیه ونظیری نداشتند. آسمان های هفتگانه و زمین ها در شهادت آن حضرت گریستند.چهار هزار ملک روز عاشورا برای نصرت آن حضرت آمده بودند و دیدند حضرت شهید شده اند.لذا پریشان وغبار آلود به مجاورت آن قبر مطهر مأمور شدند،تا حضرت قائم علیه السلام ظهور کنند و از یاران او باشند و شعارشان “یالثارت الحسین"است.
ای پسر شبیب،اگر دوست داری که با ما در درجات عالی بهشت باشی محزون باش برای حزن ما وشاد باش در شادی ما؛وبر تو باد ولایت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشدخداوند متعال او را با همان سنگ محشور می کند….
http://emamieh.com:منبع
شیعیان ما
امام حسین علیه السلام فرمودند:بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هر ناخالصی و حیله وتزویر پاک است.
فرهنگ سخنان امام حسین (ع)/ص476
جرعه ای از خورشید(آیه الحق شاه آبادی)
حکایت اول به دفعات میدیدم وقتی آقا سر از سجده بر میدارد اشک از چشمانش سرازیر شده بود به طوری که همه صورت را خیس کرده بود و نورانیت عجیبی در صورت ایشان مشاهده میشد.(1)
حکایت دوم یک روز بعد از نماز جماعت مردی روستایی به خدمت آیت الله شاهآبادی رسید و گفت: هر وقت من نمازم را به شما اقتدا میکنم، سیدی را میبینم که جلوتر از شما به نماز میایستند. آقا از او پرسید شغل شما چیست؟ مرد گفت: کشاورزی هستم که از یکی از روستاهای ورامین محصولات خود رابه شهر آورده و میفروشم. آقا پرسیدند غذا چه میخوری؟ روستایی پاسخ داد از محصولات خودم. روز بعد همان مرد خدمت آقای شاه آبادی رسید و عرض کرد که من امروز آن سید را ندیدم، آقای شاه آبادی پرسیدند: امروز غذا چه خوردهای؟ مرد روستایی پاسخ داد که از بازار تهیه کردهام. آقای شاه آبادی فرمود، به همین دلیل است که آن سید را ندیدی.(2)
حکایت سوم دوست ما حاج محمد به زیارت حضرت رضا(ع) میرود و از حضرت سه حاجت طلب کرد. حاج محمد میگوید در عالم رویا امام رضا(ع) به سئوالاتم جواب دادند، سئوالاتم در مورد مال و فرزند و خمس مالم بود. حضرت در جواب به من فرمودند: «فرزند مال خودت و حلالزاده است و اموال تو نیز پاک است و خمس مالت را هم شخصی از تو خواهد گرفت». به این ترتیب حاج محمد به تهران بازگشت. روزی با دوستان خود در شبستان نشسته بود، آیت الله شاه آبادی از در وارد شد و به حاج محمد اشاره کرد و خمس را از او طلب کرد. حاج محمد که سهم خمسش را که همراه داشت به آقا تحویل داد.(3)
حکایت چهارم یکی از دوستانم به نام آقای قهرمانی جهت تحصیل علم از قوچان به تهران میآید ایشان یک شب خواب میبیند. حضرت علی(ع) به ایشان میفرماید: «ثُمَ قُم فَاستَقِم». وقتی از خواب بیدار میشود با خود میگوید باید کسی را پیدا کنم که بتوانم بهره کافی از او ببرم. آن روز وقتی وارد شبستان مسجد جامع میشود روحانی را میبیند که مشغول تدریس است. همان لحظه جملهای را که از حضرت علی(ع) در خواب شنیده بود از زبان آن روحانی جاری میشود. با شنیدن این کلام عزم را جزم میکند و برای تحصیل علم خدمت آن روحانی میرسد، آن روحانی کسی جز آیت الله شاهآبادی نبوده است و ایشان تا آخر از شاگردان آیت الله شاهآبادی میمانند.(4)
حکایت پنجم در زمان قدیم حمامهای عمومی دارای خزینه بود، روزی آیت الله شاهآبادی به حمام رفته بود، پس از شست و شوی خود وارد خزینه شده و بعد از آبکشی بدن بیرون آمد؛ چون میخواستند از سطح حمام بگذرند احتیاط میکردند آبهای کثیف بر بدنشان نریزد، سرهنگی که او نیز در حمام بود چون احتیاط وی را دید زبان طعنه و تمسخر گشود و به او اهانت کرد. مرحوم شاهآبادی از این تمسخر و طعن خیلی ناراحت شدند، اما چیزی نگفتند و به راه خود ادامه دادند. فردای آن روز مشغول تدریس بودند که صدای عدهای که جنازهای را حمل میکردند شنیدند. پرسیدند چه خبر شده است؟ اطرافیان جواب دادند که آن سرهنگی که دیروز در حمام به شما اهانت کرد، وقتی از حمام بیرون آمد، سرزبانش تاول زد و درد آن هر لحظه بیشتر شد و معالجه دکترها هم سودی نبخشید و در کمتر از 24 ساعت، زهر کلامش زهری برجانش شد و از دنیا رفت. بعدها هر وقت که آیت الله شاهآبادی از این قضیه یاد میکردند، متاثر و ناراحت میشدند و میفرمودند: ای کاش آن روز در حمام به او پرخاش کرده و ناراحتی خود را بروز میدادم تا گرفتار نمیشد.
پینوشتها:
1. حاج محسن لبانی، مُکبر مرحوم شاهآبادی سه سال قبل از رحلتشان در مسجد جامع بازار 2. به نقل از آقای محمدرضا خوشدل، خادم مسجدجامع بازار 3. به نقل از آقای محمود میثم، از کسبه مسجد جامع بازار 4. سیدرضا وفابخش، همسر خواهر آقای شاهآبادی، از کسبه بازار 5. آسمان عرفان، شماره 71 از مجموعه دیدار با ابرار معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی، محمد علی محمدی، چاپ اول 1374، صفحه 125، به نقل از آیت الله محمد شاهآبادی