دختری شبیه به خدا . . .
آرام از کنارت می گذرد ، بی صدا … بدون جلب توجه . . .
سیاهی ، رنگ اوست و بو نداشتن ویژگی او . صورتش نمیبینی ، اما در مقابل اویی .
اوست که با سکوت ، با تو حرف میزند و به تو می آموزد ….. اگر اهلش باشی .
در اوج کرامت هست و تندیس متانت . . .
نزدیک ، اما دور از دسترس … بی عشوه ولی دلربا … اوست معلم وقار در قله ی بی نیازی . . .
هر خار و خسی عاشقش نمی شود و زیباییش را هر دلی لمس نمیکند …
او پیش از انتخاب شدن انتخاب میکند و پیش از معشوق شدن عاشق میشود …
با زیرکی گوی عقل را از کنار دیو هوس می رباید ….
او همان دختر عفیف و در پس پرده ی حجاب است …
آری او دختری است شبیه به خدا . . .
بگریید ، بسوزید که وصیت شهدا این است . . .
مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن ،
زمان تشیع و تدفینم گریه نکن ،
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن ،
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را . وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت مادرم گریه کن که اسلام در خطر است .
شهید سعید زقاقی
منبع: حجاب ایرانی
ببین الان مهدی فاطمه چه می کشد . . .
سالهای خیلی دور نیمه شبی در نجف
آیت الله جمال خوانساری در حجره اش مشغول مطالعه بود
صدای خنده ای از کوچه در نیمه شب اون رو متعجب کرد
سر از پنجره بیرون آورد و دید
دو تا زن کاملا با حجاب از کوچه رد می شوند ولی صدای خنده شان بلند است
عمامه ی خود را به زمین زد و گفت: یا صاحب الزمان کی می خوای بیای که ناموس شیعه صدای خنده اش بلند است
اگر الان ایشان بودند فک کنم برای فقط یه روز هم تمامی عمامه های طلبه ها کم باشد
ببین الان مهدی فاطمه چه می کشد . . .
اینکه بتوانی ...... اما ....
اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری ،
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد ؛
اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی ،
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی ؛
اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی ،
ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی ؛
اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید ،
ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی ؛
اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی ،
ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی ؛
اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو
در پوشش بودن های تو
ارزشی قائل نباشند اینکه جوری حرف بزنی ، قدم برداری و پوشش داشته باشی که
همکارت ، استادت ، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد ؛ اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود ؛
همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا :
« دختران امت پدرم ، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند ،
ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند
پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن ! طوری که هیچ چشم و ابرویی ،
ناز و کرشمه ای ،
پول و مکنتی
نتواند جایگزین آن شود ! »
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
زیبایی دلیل بی عفتی؟؟؟
محشر پر از هیاهو بود و زن در اضطراب.
بی مقدمه فریاد کشید:
خدایا! خودت مرا زیبا آفریدی ، خودت مرا آراستی و جلوه دادی،
همین ها بود که دام زندگی ام شد…
حرفش تمام نشده بود که مریم را آوردند؛ مریم مقدس.
تا نگاهش کرد، از زیبایی اش مبهوت شد و از عفّتش غرق در خجالت.
دیگر حرفی برای گفتن نداشت…
برگرفته از حدیثی از امام صادق علیه السلام
…………………..
در قیامت زن زیبایی را که به خاطر زیبایش در فتنه افتاده است و (فریب زیبایی خود را خورده؛ و بی حجابی و بی عفتی و آلودگی دامن گناه او می باشد) به پای حساب خواهند کشید. خطاب به خداوند متعال خواهد گفت:
خدایا،خودت مرا زیبا خلق کردی تا اینکه در فتنه افتادم. به اذن الهی، حضرت مریم (سلام الله علیها) را در آنجا حاضر خواهند نمود و ندا خواهد شد: نگاه کن ببین تو زیباتری یا این زن، ما او را هم در نهایت زیبایی آفریدیم اما او گناه نکرد و فریب نخورد.
تُؤتی بالمَرأهِ اِلحُسناءِ یَومَ الِقِیامَهِ الّتِی قَدِ افتَتَنت فِی حُسنِها،فَتَقُولُ: یا رَبِّ،حَسّنتَ خَلقِی حَتّی لَقِیتُ ما لَقِیتُ،فَیُجاءُ،بمَریَمَ(س)، فَیُقالُ:أنتَ أحسَنُ أو هذِهِ؟ قَد حَسّنّاها فَلَم تَفتَتِنُ
(الکافی :228/8)
به نقل از : حجاب و عفاف
بهترین نعمــت برایِ مرد . . .
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
ما استفاد امرء فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسره اذا نظر الیها، تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسها و ماله.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
پس از اسلام، هیچ نعمتی برای مرد بهتر از زن مسلمانی نیست که هر گاه به او بنگرد، مسرورش کند و هر گاه به او فرمان دهد، اطاعتش نماید و در غیاب او حافظ ناموس و مالش باشد.
من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۵
خنده فرشتگان
آیا فرشتگان خنده و گریه هم دارند؟!
جبرئیل عرض کرد:
بله!
زمانیکه زن بی حجاب و بدحجابی میمیرد و بستگانش او را در قبر میگذارند، (دورش را میگیرند) و رویش را با خاک می پوشانند تا بدنش دیده نشود!
فرشتگان می خندند و میگویند:
تا وقتی (زنده) و جوان بود و هر کسی را تحریک میکرد و به گناه می انداخت (پدر و برادر و همسرش غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، حالا که مُرده و همه از دیدن (لاشه او) نِفرت دارند، او را می پوشانند!
خواهرم
وقتی امام زمان (عج) به دیدار شیعیان خود می رود!
مرحوم آیت الله سّید محمد باقر مجتهد سیستانی، پدر آیت الله العظمی حاج سیّد علی سیستانی، در مشهد مقدس، برای آنکه به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند.
ایشان می فرمود: در یکی از جمعه های آخر، ناگهان شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانه ای نزدیک به آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم می تابید. حال عجیبی به من دست داد و از جای برخاستم و به دنبال آن نور به در آن خانه رفتم.
خانه کوچک و فقیرانه ای بود که از درون آن نور عجیبی می تابید. در زدم. وقتی در را باز کردند مشاهده کردم که حضرت ولی عصر (عج) در یکی از اتاق های آن خانه تشریف دارند و در آن اتاق جنازه ای را مشاهده کردم که پارچه ای سفید روی آن کشیده بودند.
وقتی که من وارد شدم و اشک ریزان سلام کردم، حضرت به من فرمودند: «چرا اینگونه به دنبال من می گردی و این رنج ها را متحمل می شوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بیایم.» بعد فرمودند: «این، بانویی است که در دوره بی حجابی (دوران رضاخان پهلوی) هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند»!
منبع:فصلنامه تخصصی انتظار، سال دوم، شماره پنجم(به نقل از کتاب شیفتگان حضرت مهدی (ع)، ج۳، ص۱۵۸ و عنایات حضرت مهدی (ع)، ص ۳۶۱)
دخترک و خدا...
دخترک با ناز به خدا گفت:
چطور زیبا می آفرینی ام
و انتظار داری خود را برای همگان نكنم؟ !!!!
خدا گفت:زیبای من!
تو را فقط برای خودم آفریدم
دخترك، پشت چشمی نازك كرد و گفت:خدا كه بخل نمی ورزد،بگذار آزاد باشم*
خدا چادر را به دخترك هدیه داد*دخترك با بغض گفت:با این؟ اینطور كه محدودترم.
اصلا می خواهی زندانی ام كنی؟یعنی اسیر این چادر مشكی شوم ؟؟؟؟
خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسیر نگاه های آلوده خواهی شد…هر چیز قیمتی را كه در دسترس همه نمی گذارند.
تو جواهری .
دخترك با غم گفت: آخر…آخر، آنوقت دیگر كسی مرا دوست نخواهد داشت. نه نگاهی به سمت من خواهد آمد و نه كسی به من توجه میكند!!
خدا عاشقانه جواب داد:من خریدار توام! منم كه زود راضی می شوم و نامم سریع الرضاست.
آدمیانند و هزاران نوع سلیقه! هرطور كه بپوشی و بیارایی، باز هم از تو راضی نمی شوند!
اصلا مگر تو فقیر نگاه مردمی؟
آن نگاه ها مصدومت میكند
*دخترك آرزویش را به خدا گفته بود و می خواست چونان فرشته ای محبوب جلوه كند*

خدا با لطف جوابش را داد: دخترك قشنگ!
وقتی با عفاف و حجابت در میان گرگان قدم بر میداری،فرشته ای.
دخترك،زبان دور دهان چرخانید و گفت:مگر خودت زیبایی را دوست نداری؟
اینطور ساده كه نمی شود!می خواهم جذاب تر شوم و خریدنی!
و هیچ كس
نخریدش…
«حجاب تو سنگر تو است،
تو از داخل حجاب دشمن را می بینی
و دشمن تو را نمی بیند.»
وصیت نامه سردار شهید نجفی